تبليغاتX
داسیاج - كاشف السلطنه و چاي
داستان های کوتاه وخاطره

سلام عليكم بر تمامي دوستان عزيز.امروز بيست و ششمين روز  از خرداد ماه سال يك هزارو سيصدو هشتاد و هفت هجري خورشيدي هست.

اول لازم به ذكر هست كه به تمامي دوستان و آشناياني كه خواننده ي اين وبلاگ هستن بگم كه برادران و خواهران ارجمند اين خدمت سربازي من خيلي وقته تمام شده و به قول معروف از آشخوري در اومديم.

تو اين چند وقتي كه نبوديم و متني ننوشتيم خيلي اتفاقات مهمي در زمينه ي سياسي و چه در زمينه ي ورزشي افتاد.از ورزشيش بگم كه همانا بردهاي متوالي هلند در مقابل ايتاليا و فرانسه و راهيابي تيم فوتبال پگاه گيلان به فينال جام حذفي.اونم كه در ديدار رفت استقلال رو برده فردا هم بازي برگشتش هست.

چند روزي هستش كه اوضاي چايي در استان هاي غربي كشور به شدت بغرنج شده.به گفته ي راويان گناه گردن خودشون ميگن چايي در كرمانشاه شده كيلويي35هزار تومن.دكتر احمدي نژاد عزيز هم در سخنراني خودشون هم گفتن كه اين كار مافياي اقتصادي هست كه شخصا روساي دُول جهانخوار بهشون دستور ميدن كه اين بلايا رو سر ملت ايران بيارن.يعني كه صهيونيست ها و انگليسي ها باعث گراني چايي و ناياب شدن قند و شكر در ايران هستن.قبلا اگه آدم شامي براي خوردن نداشت حداقل1چايي شيرين با نون پنيري تو رگ ميزد.حالا هم چايي شده جز اقلام سلطنتي.

در همين راستا چون بنده يك فرد ريشه ياب هستم سراغ اصل موضوع رفته تا پرده اين راز بردارم.

مصاحبه ايي ترتيب دادم با باني و بيانگذار چايي در ايران.

آقاگُل:خودتون رو معرفي كنين

طرف مقابل:بنده حاج محمدميرزا كاشف السلطنه چايكار بنيانگذار صنعت كِشت چاي در ايران هستم.

آقاگل:كاشف جان حتما خبر داري كه رييس جمهوري عزيز ما در باب گراني چاي چه فرموده اند؟

كاشف:بله شنيدم و اين گراني ها رو كشورهاي زالو صفت خارجي نسبت دادن!

آقاگل:يعني همچين چيزي صحت نداره؟

كاشف:آقا گل عزيز من بعد چيزي حدود110سال مي خوام1سري اعترافات اساسي بكنم.ديگه دارم از وجدان درد مي ميرم.

من يروزي تو خونه نشسته بودم كه سفير كبير بريتانيا وارد خونه ي ماشد.برگشت گفت:محمدميرزا مي خواهي يكاري كنم كه اسمت هميشه در تاريخ ايران به نِكويي بُرده بشه؟منم كه آدمي بودم جاه طلب سريع گفتم بله كه مي خوام.گفت:تو بايد بري چين و از كشور چين تخم چايي بياري و در لاهيجان بكاري.بالاخره بعد صحبت هاي فراوان و جلسات پي در پي من قانع شدم به عنوان توريست وارد چين شده و چايي رو بيارم در ايران كشت كنم.من چون مي خوام سريع اعتراف كنم خيلي از شاخ و برگ هاي داستان رو ميزنم چون خودتون مي دونين.من مي خوام جنبه هاي ناگفته ي ورود چاي به ايران رو بهتون بگم.

آقاگُل:بِتَرك بگو ديگه جنازه

كاشف:بله ماچايي رو وارد كرديم . كاشتيم و دَم كرديم و خورديم و همه جا به پاس ارزش و احترامي كه براي من قائل بودن از جا برمي خيزيدند و به گرمي دستانم رو مي فشاردند.تا روزي دوباره سفير كبير بريتانيا به خونه ي من اومد و گفت:كاشف اخترشناسان پيش بيني كرده بودند در سال1384هجري خورشيدي در ايران پرزيدنتي ظهور خواهد كرد از نسل آفتاب حجاز به اسم محمود و به كنيه ي احمدي نژاد كه براي دنياي غرب شاخ و شانه خواهد كشيد و كشوري را كه ما چيزي حدود60سال بعد به نام اسراييل خواهيم ساخت را مورد تجاوز قرار مي دهد.ما تو را مامور به آوردن چاي به ايران كرديم تا نسل هاي ايراني را معتاد به چايي كرده به بعد در فرصتي مناسب چاي را احتكار كرده و باعث شورش در كشور شده تا دولت محمود سقوط كند.اين سخنان سفير كبير انگلستان چون پتكي برسرم فرود مي آمد.چرا من به اين راحتي بازيچه ي دست اين روباه پير شده بودم.براي همين تصميم گرفتم به هند رفته و نوعي سم علف كُش بياورم تا تمام باغات چاي را در ايران نابود كنم تا نقشه ي اين روباه پير نقش بر آب گردد ولي چه افسوس كه ايادي انگلستان در راه بازگشت از بوشهر به سمت شيراز مرا كشته  و اُتولم را در دره انداختن.

بله عزيزان اين هم بود افشاگري حاجي محمد ميرزاي كاشف السلطنه در مورد نقش انگليس در كمبود چاي در كرمانشاه.

به پايان آمديم دفتر ولي خيانت هاي غرب همچنان باقيست.بازيچه ي دست انگليس

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 15:55  توسط آقاگل  |