|
|
|
|
|
به نام خدا آدم وقتی بچه هست رویاهای عجیب غریبی داره.دوست داره یسری کارا رو انجام بده یا اگه نتونست اطرافیانش اون کار رو براش انجام بدن.وقتی دست چپ و راست خودم رو شناختم دوست داشتم به بلندترین کوه دنیا برم و از اونجا به زمین نگاه کنم.وقتی یکم بزرگتر شدم و تنبل شدم پیش خودم گفتم:پسر چرا خودت بری بالای کوه؟خلبان بشو با هواپیما برو بالای کوه.این خیال موقعی باطل شد که رفتم و دندونامو پر کردم.پس خلبان هم نمی توستم بشم.رویاهای من چند سال به چند سال تغییر کرد.هرچقدر سنم بیشتر شد رویاهام جنبه ی واقع بینانه تری به خودش گرفت.تا صبح جمعه11اردیبهشت.از اونروز رویای من تغییر کرد.از اون موقع آروز کردم که من روزی رو می بینم که دیگه تو جامعه ی ما قانونی به عنوان قانون قصاص نباشه؟!آیا میشه روزی با خجالت به بچه های اطرافم بگم که آره تا چند سال پیش همچین قانونی داشتیم ولی خدای شکر الان دیگه همچین قانونی نداریم.سوالم اینه و جوابشم می دونم که خیلی کلیشه ایی هست ولی باز می پرسم؛با قصاص فرد خاطی آیا همه چیز به روز اول برمی گرده؟بهتر نیست بزاریم فقط یک خانواده داغدار بمونه؟!آیا یک خانواده ی داغدار بهتره یا دو خانواده ی داغدار؟!بهتر نیست بین مجرم حرفه ایی با کسی که ندانسته و از روی نادانی کاری رو می کنه فرقی گذاشت؟!مگه ما به عدالت خدا شک داریم که خودمون می خواهیم فرد خاطی رو مجازات کنیم؟!چرا فکر می کنین اگه انتقام فرد گناه کار رو نگیریم آدمای بی تعصبی هستیم؟!چرا به این فکر نمی کنیم که با بخشیدن اون فرد گناه کار روح اون عزیزمون رو تو آرامش قرار بدیم.چرا باید بگیم که خون رو باید با خون شست؟!چرا نباید بگیم که خون رو با بخشیدن باید شست؟!مگه تو روایات نیست که لذتی در بخشش هست در انتقام نیست.چرا همش اینو در حرفامون میزنیم؟!چرا خدای ناکرده وقت عمل میشه می خواهیم انتقام بگیریم؟! آدمی که کسی رو قصاص می کنه نهایت تا یک ماه از پایمال نشدن خون عزیزش شادمان هست ولی فکر کابوس های بعد اون شادمانی رو هم کرده؟!آیا یک انسانی که دارای قلب و عاطفه هست می تونه تقلا کردن کسی رو بالای چوبه ی دار ببینه و ناراحت نشه؟!برمی گردم به چند خط بالاتر.از قدیم گفتن دنیا دار مکافات هست.اگه به عدالت خداوند باور دارین چرا گناه کار رو نمی بخشین تا ببینین چطوری این دنیا تقاص اون خون ریخته شده رو می گیره! خانواده ی امیر افتخاری میگن که ما از نظر افکار عمومی شدیم مجرم.خانواده ی امیر افتخاری من میگم حق باشما دلارا قاتل.ولی با بخشیدن این دختر می تونستین دوباره تو شهر خودتون سر راست کنین و با افتخار بگین:این دختر که زنده هست اول بخاطر خدا و بعد بخاطر بزرگ منشی ماهست که زنده هست و داره نفس می کشه..ولی شما با اجرای قصاص تبدیل شدین به یک خانواده ی معمولی در رشت. الان تمام مشکلات خودم رو فراموش کردم و هر موقع از خداوند در خواست می کنم که یعنی خدا میشه من اونروزی رو ببینم که دیگه کسی تو این کشور قصاص نشه؟! در آخر رباعی رو از باباطاهر نقل می کنم: درخت غم به جانم کرده ریشه به درگاه خدانالم همیشه عزیزون قدریکدیگربدانید اَجَل سنگ است آدم مثل شیشه |
||
|
|
|
|
دلارا اعدام شد. با رفتنش بیشترین قسمت روحمم با خودش برد. تمام
|
||