|
|
|
|
|
يروزي مادرش اونو به سبك طبيعي فارغ شد.كه ايكاش سقط ميشد و از دستش راحت مي شديم.چند سالي حرف نميزد بعد كه شروع كرد به حرف زدن و ناليدن همه ي كلمات رو با لكنت مي گفت.چيزي به عنوان استعداد در اين آدم متبلور نشده بود.تنها چيزي كه اين بشر داشت مثل خر سگ دو زدن بود و پشتكار.با همون پشتكار وحشتنكاش رفت دانشگاه شريف.باهمون پشتكارش رفت بانك تجارت و بعد هم براي ما شد مهاجم اول تيم ملي.اينقدر به اين تيم هاي بدبخت گدا گوري مثل بوتان و مالديو گُل زد كه امر بر خودش هم مشتبه شد كه انگاري بهترين مهاجم دنياست.رفت آرمينيابيلفد تو1بازي2تا گل به اليور كان بدبخت زد.يك شبه با ماركو فون باستن مجله ي كيكر اينو مقايسه كرد.بيچاره ماركو فون باستن.تو عمرش اينقدر تحقير نشده بود.فرانس بكن بائر و به قول خود آلماني ها قيصر آلمان و مدير بايرن هم خر شد اونو خريد كه بعد به گواه خودش بدترين خريد بايرن از بدو تاسيس اين باشگاه بود.همين طوري پشمي پشمي براي ما رفت تا فينال جام قهرمانان اروپا.بعد بايرن اونو انداخت به هرتا برلين.اونجا هم تو دو تا بازي هم به سيستم و روش تخماتيك هم به اد دي گوي دروازه بان چلسي1گُل زد هم به آبياتي دروازه بان بدبخت ميلان.گُلش به ميلان رو هم در كمال بدبختي تو سن سيرو زد.از اون گل هايي كه1ميليون بارهم بهش بدين نمي تونه گُل كنه.بله همين طوري،همين طوري گل هاي ملي خودش رو هم افزايش داد.توي دو دوره ي جام جهاني تحملش كرديم كه دور دومش واقعا ديگه اوج شاهكارش بود.تيم ملي ايران هميشه ده نفره وارد زمين ميشد.وقتي با زور و فحش خوار مادر فوتبال ملي رو گذاشت كنار1نفس عميقي كشيديم و گفتيم:خدارو شكر كه از شر اين بشر خلاص شديم.ولي شادي ما دوري نپاييد كه شد سر مربي تيم ملي. در خاتمه تيكه هايي از شعر هادي خرسندي رو ضميمه ي نوشته ي خودم مي كنم.
علي اي علي ي دائي، تو چه آفتي خدا را که به قهقرا فکندي، همه عشق تيم ما را دل اگر کَنِه شناسي، به رخ همين علي بين که خوره گي اش کلافه، بکند من و شما را مرو اي گداي ميدان، ز پي ي گدائي گُل که گُل بدون زحمت، ندهد کسي گدا را تو بزرگ وقهرماني، يَل سابقاً جواني ز شکوه ابتدايت، مددي کن انتها را بنشين کنار و بو کن ، گل ِگلمحمدي را به کلام خود قوي کن، دل مهدوي کيا را برو با علي ي پروين، قدمي بزن صفا کن که بزرگمرد ورزش، نکند رها صفا را نظري به باقري کن، که جوانترست اگرچه؛ به لحاظ سنّ بالا، زده از زمين کنارا ز گروه پرتغالي دو گل است سهم ايران چه بسا اگر تو بودي سه نمودي آن دوتا را سر عقل آمدستي به بهانه ي مريضي چه نياز بر تمارض چو نشان دهي شفا را تو که گلزن قديمي، چو پدربزرگ ِتيمي بنشين بکن تماشا، نوه ها و بچه ها را بنشين به عشق تيمت، سر نيمکت و گليمت ز گليم خويش امّا، به برون منه تو پا را نه برو پي برانکو، نه بشو اسير رهبر که همه وطن نخواند، پي رفتنت دعا را اگرت توان نباشد، که روي به راه تختي برو لااقل کپي کن، ره و رسم (پوريا )را و حقيقت اينکه هادي، همه ماجرا نداند کمي از برادر خويش، شنيده ماجرا را انشالله كه آقاي هادي خرسندي از دستكاري و سانسور شعر زيباش ناراحت نشن.
|
||