تبليغاتX
داسیاج
داستان های کوتاه وخاطره

سلام دوستان عزيز.امروز سي و يك تير ماه سال هزار و سيصد و هشتاد و پنج خورشيدي مي باشد.ساعت به وقت محلي ده دقيقه به پنج بعد از ظهر. در ضمن امروز شنبه هست.خيلي وقته كه چيزي ننوشتم.نمي دونم چرا به مرض گشادي كاليبر عضو تحتاني بدن دچار شدم!

اول بگم كه روز پنجشنبه عروسي پسر عمه ي من بود.پسر عمه ي من  از پريروز به يك مرده متحرك تبديل شده.خدا بيامرزدش!اردشير پسر خو بي بود. از اين به بعد فقط سايه ايي از اردشير خواهند ماند.جوان رعنايي كه ديگر هيچ چيز از او باقي نمانده است.عروس خانم يوغ بندگي را بر گردن داماد افكند.

دست كي دختر رز مي دهد آسان تاثير

اين عروسي است كه خون در دل داماد كند

بريم سر حرف خودمون.نزديك به دو هفته ميشه كه اسرائيل به شدت هر چه تمام تر باريكه غزه و لبنان رو داره مي كوبه.از زمين،هوا و دريا در حال زدن است.من به عنوان يك حزب الهي متعهد و هميشه در صحنه اين جنايات انساني و غير انساني(انسان و حيوان)را محكوم كرده واز ملت هميشه در صحنه و مسلمان تقاضا مي كنم كه عضو شريف خودشون رو در بيارن و با شاشيدن به سوي اسرائيل كاري كنند كه اسرائيل را آب ببره.البته آب فقط تنها نيست.اون موادي كه در بُول هست هم تاثير بسزايي در كشته شدن اسرائيلي هاي خونخوار خواهد داشت.

خدا لعنت كند كروش كبير و كه در2500سال پيش به اين يهوديان سرگردان جا و ماوا داد تا نسل كثيف اين ها منقرض نشه.اگه كروش كبير اين بي شرف ها رو راه نمي داد الان اينا نبودن تا مردم غيور و بمب انداز فلسطين و لبنان رو بكوبن.خدا به برادر بزرگ،جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد خِير بدهد كه مي خواهد اسرائيل را از صحنه ي روزگار محو كند.الهي به حق علي از دنيا خير بخوري محمود جونم.

از اسرائيل و لبنان و فلسطين بگذريم بريم سمت اسرائيل خودمون.

روسيه هم بعد از اين همه ناز كردن و عشوه قاطري اومدن هم صداي آقا داماد كه آمريكا باشه شد و گفت:بعععععععععععله.بعد از قبول كردن كردن شير بها،مهريه،خرج مراسم عروسي و حنا بندان تهيه خونه ماشين و موبايل،عروس خانم بلع را گفت و پرونده ايران به شوراي امنيت سازمان ملل ارجاع شد.الان ما مثل پسري هستيم كه براي يدونه لب گرفتن از دختر هزار جور براش خرج كرديم ولي اون هي عشوه مي كرد و طاقچه بالا مي زاشت. برديم براش لباس خريديم،طلا خريديم.

نه البته من اشتباه تعبير كردم.اصلاح مي كنم.

ما مثل پسر پخمه و پپه ي پولداري بوديم كه تا حالا تو عمر خودمون زن سر برهنه نديده بوديم.بعد يهو يدونه جنده جلومون سبز شد.اول چشمك زد با رهنما.بعد روسريشو داد عقب.بعد دكمه يقه ي مانتوشو باز كرد تا سر سينش بزنه بيرون.ماهم نديد بديد چشمامون زد بيرون و آب از لب و لوچه ي ما آويزون شده بود.بعد تا خواستيم بهش دست بزنيم طرف جاخالي داد.بعد هي مارو دوشيد.به اين بهانه كه در آينده نچندان دور يدونه حال اساسي به ما بده.آخر سرهم كه مارو دوشيد پولمون تمام شد گفت:بيا!(بيلاخ)

بعد رفت بايدونه مَرد سيبيل كلفت پولدار غول چماق روهم ريخت.الان ما ايراني ها همچين حسي رو نسبت به روسيه و ولادمير پوتين بي ناموس داريم.مرتيكه خوار مادر همه جا خواب جرج بوش رو ماچ كرد.مرتيكه گِي همجنس باز اُزگَل.الهي يك جوان رشيد پيدابشه رو صورت اين دختر4ليتر اسيد بريزه طوري كه جلوي سگ و خر هم بزاري اونا قهر كنن.

من الان اعصاب ندارم خداحافظ

+ نوشته شده در  شنبه 1385/04/31ساعت 18:39  توسط آقاگل  | 

آن كه ديگران را مي شناسد،خردمند است.

آن كه خود را مي شناسد،رو شنيده است.

آن كه بر ديگران پيروز مي شود،نيرومند است.

آن كه بر خود پيروز مي شود،شكست ناپذير است.

آن كه شادي را مي شناسد،ثروتمند است.

آن كه بر راه خويش پا بر جا مي ماند،با اراده است.

فروتن باش،و اما غرور خويش را حفظ كن.

خم شو،اما سر افراز بمان.

خود را خالي كن،اما سرشار بمان.

خود را بفرساي،اما تازه بمان.

خردمند خود را نمايش نمي گذارد،و ازاين رو مي درخشد.

خودنمايي نمي كند،و بنابرين او را مي بينند.

خود را ستايش نمي كند،و بنابرين سزاوار است.

و از آن جا كه رقابت نمي كند،هيچ كس در جهان را ياراي رقابت با او نيست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/04/22ساعت 1:24  توسط آقاگل  |