|
|
|
|
|
سلام عليكم.امروزشنبه20خردادسال1385خورشيدي هست.ساعت 2:45دقيقه بعدازظهر هست.از آخرين متني كه نوشتم خيلي زمان هست كه مي گذره. بازي ها جام جهاني افتتاح شد.بازي اول رو آلمان برد.بازي دوم رو اكوادور. از برد تيم آلمان سخت ناراحت شدم.گويي دنيا برسرم خراب شد. از بحث فوتبال بگذريم بريم به بحث مهمتري. اناالا واناعليه راجعون. روح خدا به خدا پيوست.روح الله كبير روزچهارشنبه به درجه رفيع شهادت نايل آمد.بله عزيزان،رفيق عزيزم،كسي كه دنيا با شنيدم نام اون بر خود مي لرزيد در سحرگاه روز چهارشنبه به شهادت رسيد. ابو مصعب الزرقاوي عزيز به شهادت رسيد.نيروهاي ائتلاف از زمين و هوا اورا مورد اتك قرار داده وبه شدت هرچه تمام اورا مورد حمله ي موشكي چه از هوابه زمين و چه از زمين به زمين قرار دادن.اين آمريكايي هاي هيچي ندارو ول مي كردي از داخل خليج فارس هم با ناو هاي هواپيما بر به اون خونه حمله مي كردن.آخه خدارو خوش مياد،خداكه هيچي عيسي رو خوش مياد بخاطر همش سيزده تا آدم خوب با ايمان،كه مرد خداهم بودن اونطور به اون خونه يورش برده بشه؟آخه كسي نيست به اين آمريكايي ها بگه:مگه به خوار مادرشما تجاوز(استغفرالله)كرده بودن كه اونطوري كشتينشون؟! الان من دارم نفر جمع مي كنم برم عراق تا خون ابومصعب پايمال نشه. جمعي از برادران رزمنده رو جمع كردم كه عمري كنار خيابان خواب بودن رو دارم باخودم مي برم.چند تا اسفند دود كن دارم باخودم مي برم،چندتا گدا،چند تا هروييني،چندتا شَل،چندتا لوچ.بالاخره هرچي از بند سليمان در رفته رو دارم باخودم مي برم.اينا چون سختي كشيدن درمقابل سختي مي تونن مقاوت كنن.الان منو غم چيز ديگه گرفته.الان كه ابومصعب الزرقاوي اينطور به شهادت رسيده ما ايراني هايي كه تو عراق آدم فرستاديم براي طرح كار كه مثلا فلان جا رو منفجر كنن،فلاني رو بكشن الان اين كارامونو گردن كي بندازيم؟القاعده شعبه عراق تاموقعي كه ما برسيم تقريبا به فاك رفته.ما ميريم تا اونجا تجديد قوا كنيم.تواين مدت اين انفجارا رو گردن كي بندازن اينا؟!خيلي بد ميشه ها. جاتون خالي پريروز خاوير سولانا اومده بود ايران با اون بسته مشكوف پيشنهاداش.علي جووون لاريجاني هم گفت:برو تو مگه خودت خوار مادر نداري كه براي ما پيشنهاد مياري؟ من اينجا1پيشنهاد استراتژيك دارم.آقامابايد اسم ايران رو عوض كنيم بزاريم مثلابرزو.نه اينكه ايران اسم زن هست براي همين دُوَل خارجي هي مي خوان بهش تجاوز كنن.وقتي اسمش بشه برزو همه حساب كار دستشون مياد.اون موقع خود برزو مي افته به جان كشوراي ديگه كه همون جا بگيره ترتيبشونو بده. روزچهارده خرداد رهبري جمهوري اسلامي در سخناني كه در حرم مطهر امام راحل داشتن انجام مي دادن پانزده دليل براي بي خطر بودن برنامه ي هسته ايي ايران آوردند و بااين دلايل تاكيد كردن كه برنامه هسته ايي ايران صلح آميز هست.بعد اينارو گفتن در آخر اين سخنان گرانقدرشون گفتن:اگه كشورهاي خارجي در روند برنامه هسته ايي ما خللي ايجاد كنند،شريان خروج نفت از منطقه قطع خواهد شد.يعني چي:يعني اينكه آقا دست به... نزن كه دست زدن بهش يعني برق گرفتن. از اينا بگذريم ميرسيم به حوادثي كه براي من اتفاق افتاده.منو تهديد به مرگ كردن.بهم گفت:دودولتو مي برم مي اندازم جلو هاپو.من الان خيلي ترسيدم. خون در اعماق عروقم خشكيده.ازترس چند روزه كه ازخونه بيرون نميرم.از ترس چند روز ميشه كه نه خواب دارم نه خوراك.چهار گرم وزن كم كردم تو اين چند روز.برگشت گفت: چو بد كردي مباش ايمن ز آفات كه واجب شد طبيعت را مكافات من خودم نمي دونم اين چي ميگه.فكر كنم منو بابُكُن خواهرش اشتباه گرفته. روزجمعه رفته بوديم لب دريا خانم شنا.بعد صداي ضبط رو بلند كرده بوديم بزن و بكوب.بعد1ماشين هم اومدكنارما باما جفت شد اوناهم بزن بكوب.بعد از شانس خيلي خوب ما كه واقعا به لوك خوش شانس معروفيم1ماشين اومد كه پنج تا سرنشين داشت دوتاشون معمم بودن.تا رسيدن لباس عوض كنن اول اومدن مارو امر به معروف كنن. گفتن:تو حكومت اسلامي شماآهنگهاي مستهجن گذاشتين بعد باهم مي رقصين؟حالاباز خوبه كه همه مَردين و گرنه كارتون با كرام الكاتبين بود.لب دريارو با منبر اشتباه گرفته بودن.هي گفت،گفت،طبق معمول سيم پيم من قاطي كرد.گفتم:ما دوست داريم بريم جهنم.بهشت كه زوري نميشه؟! گفت:نه چرا بايدبرين جهنم؟شماپتانسيل انسان شدن رو دارين.(انگار ماهمه سگ بوديم اونم معلم ما)ديدم حرف حاليش نميشه گفتم:باز قرعه به نام خيام بدبخت افتاد.نمي دونم من هرجا كم ميرم پاي اين بدبخت رو مي كشم وسط طبق معمول شروع كردم به رباعي خوندن از خيام ولي اين دفعه دوتا. دوتا خوندم كه اگه از ضربه اول آخونده در رفت وجا خالي داد مشت دوم وسط چشمش بشينه. گفتم: مـن هیچ ندانم که مرا آن که سرشت از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت جامی و بتی و بربطی بر لب کشت اين هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت اول اينو گفتم.قيافش مثل آدمي بود كه موقعي حواسشون جايي نيست يك چكي لگدي مشتي يچي مي خورن شروع كرد به بال بال زدن.تااومد خودشو جمع بكنه بااون رفيقش عقلاشونو سرهم بزارن مشت دوم رو زدم.گفتم: گویند که دوزخی بود عاشق و مست قولی است خلاف دل در آن نتوان بست گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود فردا باشد بهشـت همچون کف دست اينم كه گفتم،مثل بوكسوري بودن كه افتادن رو زمين داور هم داره شمارش معكوس مي گه.انگار يكي با غلتك روشون تِيك آف كشيده بود.آخر سر از نو لباس پوشيدن رفتن جاي ديگه شنا.كلي از برادر ارجمند خيام عذر خواهي كردم كه هروقت دهن يكي رو ماله بكشم اشعارو اونو مي خونم.آخه منم تقصير ندارم خودش يجوري شعر گفته كه همش بدرد مقابله با معمم ها مي خوره.حلا مي خواستم يدونه رباعي ديگه هم بخونم گفتم الان اينو بگم همون جا مارو مي خوابونن رسماً ترتيب مارو ميدن.خدارو شكر اينكارو بامانكردن.وگرنه من الان ديگه پسر نبودم ميشدم مَرد. دوستان موفق باشين. |
||