|
|
|
|
|
سلام دوستان عزيز.الان ساعت4:38دقيقه بامداد روز يكشنبه 24 ارديبهشت ماه سال يك هزارو سيصدو هشتادو پنج مي باشد.من قراره تا چند ساعت ديگه برم تهران ولي نميدونم چرا بي خوابي طبق معمول زده به سرم.اوضاع خوابيم حسابي بي ريخت شده.روزي3ساعت دو ساعت خواب حسابي وقت زياد آوردم.چقدر مطالعه؟!چقدر نوشتن؟!لامصب هر كاري مي كني بازم وقت زياد مياد.الان مشغله فكري ندارم حسابي بي خوابي زده به سرم واي به وقتي كه مشغله فكري بزنه به سرم كه وا وي لا. چند روز هست مي خوام يك متن بنويسم نمي تونم بنويسم.چند تاعكس هم مي خواستم بزارم تو وبلاگم كه گفتم:زشته خلاف ادبه بي ادبيه! نمي دونم از كي تاحالا به فكر ادب و حيا و خجالت افتادم؟!شما اگه تونستين جوابي پيدا كنين بهم بگين. چند روزهست كه نمي دونم فكر مي كنم1حس هست كه بهم ميگه: آقا جان بالام جان اوضاع خرابه.نمي دونم از بد حادثه چرا به هرچي دست ميزنم خراب ميشه؟!متاسفانه چند تا برگ از كتاب در حال تاليفم گم شد.هر چي بالا پايين مي كنم پيداشون نمي كنم.به قول قمار بازا هرچي جفت مي زنم تك ميارم.خدا مي داند كه چه بلايي قراره سرم بياد.ديروز كه شنبه باشه نمي دونم چي شد كه اين امين كار فوري داشت منو،همون موقع هم دوست دخترم زنگ زد.بهش گفتم:2دقيقه وايسا گوشي دستت باشه.نمي دونم چرا قطعش كرد؟!بعد كه بهش زنگ زدم با1لحني كه تو مايه هاي مزاحمم نشو منو پيچوند.ايراد نداره به قول معروف كه مي گن: دربيابان گر بشوق كعبه خواهي زد قدم سر زنش ها گر كند خار مغيلان غم مخور اين بيت رو به دو دليل گفتم:1-بخاطر اينكه از كارش ناراحت نيستم.بعضي وقتها تو برجكم زدن خوبه. 2-چند روزه كه دوس دخترم بهم ميگه:بخاطر من بچه ها بهت تيكه مي اندازن.همين جا بهش ميگم:كه بابا من صغير نيستم بخوام حرف بزنم يچيزي بارشون مي كنم كه رو سرشون اسفناج سبز بشه.تا منو از دور ديدن راشونو كج كنن برن1ور ديگه. ختم كلام اونم اينه كه:شادي جان دوستت دارم. اين از اين قضيه.بابا وبلاگ مال خودمه اختيارشو دارم هر چي دوست دارم توش مي نويسم.هي ميگن:اينو ننويس!اينو بنويس.آخه يكي نيست بهشون بگه كه آخه من مگه بهتون مي گم:فلان لباس رو بپوشين!فلان كارو بكنين! بگذريم اينم گفتم براي شفاف سازي. تمام چيزايي كه مي خواستم بگم از تو ذهن پليدم پريد. آهان يادم اومد.يك كاوه نامي بهم گفت:آقارابطه خودتو با خدا مستحكم تر كن.كاوه جان باشه تا جايي كه سعي دارم اين سيم بكسل اتصال رو محكم مي كنم.ولي از من يكي بعيده كه به خدا نزديك بشم.فكر كنم من1قدم برم به سمت خدا،خدا1قدم عقب تر ميره.كاوه جان مني من مثل شيطان پرستان مي گم كه:اين همه خدا پيغمبرو صدا كرديم جوابي نيومد،لاقل شيطان رو صدا كنيم شايد اون جوابي داد!خدارو چه ديدي؟!شايد اون سيم بكسل رابطه رو،شيطان به سمت من انداخت.به قول رضا مارمولك:هدف رسيدن به خداست.حالا چه از ديوار بري،چه از در! روز قبل كه شنبه باشه1 خبر بدي شنيدم اونم اين بود كه1مرد خوب،انسان به تمام معنا،كسي كه هميشه خيرش به اين و اون مي رسيد دار فاني رو وداع گفت.يعني چهارشنبه دنيامادي رو به مقصد دنياي معنوي ترك گفت.انشالله اونجا بهش خوش بگذره.بله حاج آقا خوش سيرت پير يكي از سلسله هاي دروايش ايران در لاهيجان دار فاني را وداع گفت.روحش شاد و يادش گرامي باد.جالبه كه روز3شنبه اومده بود مغازه ما.كلي بامن خنده شوخي كرد.آدم بسيار جالبي بود.يك دايرة المعارف متحرك علوم اسلامي. خب چهارشنبه بهم گفتن:حاج آقا هجرت كرد.باور نكردني بود برام ولي بايد خيلي چيزارو قبول كرد.پنجشنبه قرار بود برم مراسمشون.منو دعوت كرده بود.نشد كه برم پيشش.فكر كنم چيز مهمي رو از دست دادم.به قول بهروز وثوقي تو فيلم سوته دلان كه نرسيده به امامزاده برگشت به داداش (جمشيد مشايخي)گفت:داداش1عمر دير رسيدم.بعد مُرد.منم فكر كنم همون طوري باشم.هميشه دير رسيدم يا زود.هيچ وقت نشد سر وقت جايي حي وحاضر باشم. دوستان خوش و خندان باشين براي هميشه. بازم آخرنوشته به شادي ميگم از بابت تلفن شرمنده.ولي خدايي بعضي وقتها مثل خر قبرسي تو گل بكسباد مي كنم.بازم معذرت. |
||