تبليغاتX
داسیاج
داستان های کوتاه وخاطره

سلام دوستان عزیز.الان روزچهارشنبه2آذرهست.

امروزیک اتفاق مهم افتادوفردا مهمترش قراره بیافته.

امروزدکترعزیزم برای دفاع از وزیرش رفته بود مجلس.امروز دیگه سر وقت رفت.شب قبلش فوتبال بارسلون با وردربرمن رو نگاه نکرد فیلم پورنو هم نگاه نکرد دندوناش بااسکاج مخصوص شست گرفت خوابید.صبح زودبیدارشد چون شب قبلش نخوابیده بود.ازبس که ذکر گفته بود هاله ایی ازنور دور سروکلش رو گرفته بود طوری که خانمش وقتی رفت تو اتاقش گفت: محمود این مهتابی عجب نوری داره!محمود گفت:این هاله ی خداونداست.خداوندهاله جون روفرستاده تانگه دارمن باشه.موقع صبحانه یچیزی انداخت بالاکه بوی معطردهنش گرفته بشه تادیگران ازبوی خوشش مسحورنشن.پوشه ی کاغذشکریشو زدزیربغلش راه افتادبه سمت مجلس.توراه بهش گفتن:دکتر امروز بالاخره این وزیرنفتی میشه یانمیشه؟!گفت:تنهااوست که میداند.درهمین هنگام عکس آقا(ای به قربانش بری)رو درآورد بوسید گفت:به امید تو سیّد.

رسید مجلس باهنر منیجر اومد.گفت:دکی زود اومدی.

دکی گفت:دیرمیام می نالی زودمیام می نالی ای خاک براون سرت بگو من باچه سازتو سمنانی برقصم؟!

ساعت9جلسه شروع شد.دکی رفت پشت تریبون وگفت:با،رای دادن شمابه این محسن تسلطی رابطه ی زناشویی دولت ومجلس مستحکم ترمیشه.ولی این نمایندگان وطن فروش که ازطرف رییس تشخیص مصلحت کوک میشن به این محسن رای ندادن.اوج پَستی رو انجام دادن از254آدم متاسفانه139نفرنشون دادن که مغزندارن وبه محسن رای ندادن.77نفرنشون دادن که باشعورن و میدونن مصلحت اینه که رای موافق بدن نه اینکه اون مصلحت دروغی میگه.38تامثل نخودی ممتنع دادن.

محسن تسلطی هم رفت پیش سعیدلو.اوهم اکبر مَردی بود.صادق محصولی که نرسیده به دفاع،ناک اوتش کردن.

پریروزهم مهدی پسر دکترمنوازشورای مرکزی جامعه دانشجویان عزل کردن تا درخانه ی آن مرد بزرگ سوگ وماتم بپابشه.

فرداهم قراره که درمورد فعالیّت های تخمی(هسته ایی)تصمیم گیری بشه.مااگه بریم شورای امنیت اولین بمب رو توسَراون بوش خواهرمادر...دِه خالی می کنیم.دویومی روسر اون بلر،زن... خالی می کنیم.درهمین جااعلام میدارم ای رهبر آزاده آماده ایم آماده.تاخون دررگ ماست دکتر رییس جمهورماست.ازخدامی خوام جنگ بشه وبایک کلاشینکلفت به جنگ آمریکایی های... برم،که خونشون طبق فتوای اهل بیت حلاله.

الان ساعت20دقیقه به11شب روزچهارشنبه2آذر84هست این مطلب روالان نوشتم تاکسی نگه که از رودست...می نویسی. الان فکرکنم اون ازرودست من می نویسه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/09/02ساعت 22:49  توسط آقاگل  |