تبليغاتX
داسیاج
داستان های کوتاه وخاطره

سلام دوستان گرانقدر.البته اگه زیادگران بشین زنگ می زنم124بیان باشمابرخوردکنن.

به شمادوتایعنی شادی وامین بگم که این فرم نظرخواهی جایی برای کل کل نیست.اگه دوست دارین،یجاروبه شما معرفی می کنم که برین اونجاوتامی تونین همدیگه روبزنین.اینقدرهمدیگه روبزنین که جونتون دربیادوازخجالت همدیگه دربیایین.

الان روزیکشنبه29آبان هستش وساعت تمام11شب

دیشب برادر بسیجی،شهیدادواردوآنیلی اومده بود پیشم.شب باهم بودیم(فکرای جنسی نکنین یبار)تاپاسی(منظورم قسمتی هست نه تیم فوتبال دیهیم اهواز که امروز2بر1به پگاه باخت)از صبح باهم حرف زدیم وادواردومثل پروژکتوری قوی من راروشن فرمود.واقعاکه،اکبر مردی بوداین ادواردوی عزیز.

من هم مثل پسرهایی که اولین باردختر می بینن وتاتنورداغ هست می چسبن بهش،چسبیدم.بهش گفتم:شهید یک مصاحبه بامن می کنی؟

گفت:مصاحبه حداقل کاری است که می تونم برای تو بکنم.

گفتم:توبازهم می تونی بکنی.انشالله که فعل کردن رو همواره در زندگیت صرف کنی.

دراینجامصاحبه ی تاریخی،سیاسی،مذهبی و...من با شهیدادواردو آنیلی شروع شد.

آقاگل:خب شهیدیکم خودتو معرفی کن.

شهید:بله من ادواردوهستم بزرگ فرزند خاندان سناتورآنیلی که کارخانه ی فیات،هواپیماسازی،چرخ بال سازی و...،درمجموع درآمدسالیانه ی خانواده ی مابیشتر از دولت ایتالیاست.

آقاگل:عجب!

شهید:بله ماخانواده ی پولداری هستیم که درضمن یک روزنامه، باشبکه ی تلویزیونی هم داریم مثل شب خیز

آقاگل:تکرارعجب!

شهید:به جان دکتر شماراست می گم.

آقاگل:خب بریم سراصل قضیه

شهید:آقاگل جان فقط باسواری بریم سراصل قضیه،چون پاهام واریس داره نمی تونم پیاده گز کنم.

آقا گل:ازقدیم راست گفتنا خانواده های معروف وپولدار بچه هاشون منگل وعقب افتاده میشن.نابغه ماجایی نمی خواهیم بریم.لش بی صحاب جفتمون اینجاافتاده.درضمن قطرکالیبرعضو تحتانی بدنتم خیلی گشاده ها.مثلاًاگه پیاده بریم چی می شه؟!

شهید:آقاگلی من باآخوندگشتم باد اونا به منم خورده.

آقاگل:پس اینو بگو،الکی چراخودتو به تمارض زدی؟!بگو تنگی نفس دارم باگشادی... اینو می گفتی دوزاری منم می افتاد.

شهید:حالامن کف دست بونکرده بودم که.درضمن توهم که باآخونداگشتی.یک سال می رفتی پای صحبت اونا.حتی چندروز درهفته حوزه ی علمیه ی ...هم می رفتی.توچراکالیبرت گشادنشد؟!

آقاگل:دیگه قرارنشد توسوال کنی هادرضمن،من جوری پای منبر می نشستم که کالیبرم گشادنشه.

آقاگل: بریم سراصل قضیه توچرابه دین مبین اسلام شرف یاب شدی؟!

شهید:بله من درآمریکادانشجوبودم.بعدرفتم ازکتاب خونه (کتابخانه)کتاب ودیعه بگیرم.دنبال کتاب آیات شیطانی بودم که چِشَم افتادبه قرآن نوشته ی آقای کریم.البته قرآن نوشته ی آقای مجیدهم داشت که چون هجی کردن اون برام مشکل بود من اینو انتخاب کردم.

آقاگل:تومطمئنی که مسلمانی؟!

شهید:آره

آقاگل:حیف که بچه پولداری وارادت دارم به بچه پولدارا،وگرنه همچین می زدم تواون کله ی گوجه سبزی شکلت که نفهمی ازکدام ناحیه واردشده.آخه مشنگ نوشته ی مجید،کریم دیگه چه صیغه ایی ازفعل مضارع هستش؟!جفتشو خدانوشته پست کرده.بعدجبرییل نامه رسان اونو،ورداشته آورده به محمّدامین داده

شهید:محمّدامین کیه؟!

آقاگل:شوهرننه بزرگ من.بی خیال ادامه بده.

شهید:بله،اون کتاب رو خوندم چقدرداستانهای متنوع وفراوانی داشت.اول فکر کردم که شکسپیر،چالزدیکنز ویانویسنده های توانایی همچون تئودورداستایفسکی یاآنتوان چخوف نوشتن.بعد پرسیدم گفتن:نه این کتاب مسلمین هست که نزدیک یک میلیاردجمعیتشونه.

آقاگل:آخه عمه جان استغفرالله ول کن بنال.

شهید:بله سال1982من اومدم تهران.می خواستم برم اصفهان که درمحله ایی بنام جماران اتولم خرابیده شد.یک پیرمردی رو دیدم که سَر درد داشت وسرش رو بادستمال سیاه بسته بود و اهالی بهش می گفتن:امام

آقاگل:اون عمامه هست مسخره.دستمال چیه؟!سَردردچیه؟!

شهید:بگذریم اون امام به من یک چای دادوگفت:کی هستی؟ گفتم:شاهزاده ی صنعت ایتالیا.اونم گراپ خوابوند توگوشم.گفت: منم عادت دارم هرچی شاه وشاهزاده هست،به چک بگیرم. گفتم:عجب عادت زیبایی

شهید:اونجافهمیدم ایشون کسی هستن که ادامه دهنده ی همون کتاب داستان قرآن کریم هستن.منم گفتم:دوست دارم این کتاب بشه سرلوحه ی اعمال من.

درواتیکان من مسلم شدم ونام(شهیدیکم فکرمی کنه)یادم رفت بالاخره یک اسمی انتخاب کردم.مثلاصغرا

آقاگل:صغرا زنانه هست بزار جوات

شهید:همون،من مسلمان شدم ولی ازترس اینکه ابوی ام پول تو جیبیم روقطع کنه نگفتم.بعد دامادمن که اسراییلی هست، وتوهم می دونی که تمام اسراییلی هاوکلاً یهودی هاکارکنان موسادهستن،فهمید.ازاون موقع منو موردآزار واذیت قراردادن. چه شکنجه هاکه نکردن.ولی بدترین شکنجه ی اونااین بود که زن روسی جلوم استرپتیز می کرد بعدبه آلت...من1وزنه می بستن تانتونه کمر راست کنه.نمی دونی که چه شکنجه هایی به من بدبخت ندادن ولی این ازهمه بدتربود.آخرسرهم شخص شخیص آریل شارون دستوردادتامنوازروی اون پل پایین بندازن.خداشاهده حاضربودم ایدزباسوزاک رو همزمان بگیرم ولی اینطوری نمیرم. به مسیح قسم اگه می دونستم همچین بلایی سرم میارن عمراًاگه مسلم می شدم.

آقاگل:ولی درعوض خودتو درتاریخ جاودانه کردی.شهید ادواردو آنیلی،کم لقبی نیست که.

شهید:مرده شوراون لقب روببره من می خواستم بادختر برلوسکونی مزدوج بشم شبها ببوسمش و

(چون ادامه ی حرفازشت ومرتبط باقسم پایین کمر میشه ازنوشتن اون عاجز هستم.من خودم میشنوم که شهیدچه بلایی قراربودسَر دختر برلوسکونی بیاره)

29آبان1384

17شوال1426

20نوامبر2005

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/08/30ساعت 0:52  توسط آقاگل  | 

سلام دوستان.جمعه27آبان ماه1384

دعوابزن بزن.چوب،مشت،لگد واقسام حرکات بزن بزنی.

خبردارین چی شده؟!منوبگوازکیادارم می پرسم.

چهارنفربه یک نفر.خدایی این انصاف هست که چهارنفریک نفر رو موردآماج خودقراردهند و،بانوع حرف زدنشون اون رو ترورشخصیت کنن(البته اگه شخصیتی مونده باشه)

این چهارنفرکه عبارتنداز:

1-برادری که باتیغ غیراستان دارد(بهداشتی)اصلاح کردیعنی علی اکبرهاشمی بهرمانی

2-محمدخاتمی ملقب به محمد مانکن(مبلغ لباس)

3-حسن آخوندی یاهمون حسن روحانی

4-آیت الله تلسکوب(اگه گفتین این آیت الله تلسکوب کی هست؟)

امامان جمعه چندروزی اومده بودن حال وحول،صفاسیتی و اجرای غسل جنابت.

اینابرای خالی نبودن عریضه یه کنگره هم می گیرن.توهمون کنگره سه نفراول به شدت دکتر منو موردتجاوز قرارمی دن.آخه کسی نیست بهشون بگه شمابادکترمن چیکاردارین؟!نونتون کمه؟!آب تون کمه؟!آخه چرابه دکترمن تجاوزکردین؟!

برمی گردیم به گذشته.

دکتر:این دولت های گذشته هیچ کاری برای ملت نکردن.

خدایی سخن به این فصاحت،واقعاباسنگ زدوسط خال.

من اینجابه کارهای که این چهارنفرکردن می پردازم ودر همین جاودرکمال(برادرجمال)صحت(شامپوش منظورم نیست)مغزی حمایت خودم روازدکترم،اعلام میدارم.من الان رگ افشاگریم وَرقُلُمبیده(برره ای نیست لُری هستش)

1-علی اکبرهاشمی رفسنجانی بهرمانی

ایشون ازهمون اول درصف انقلابیون بود وبه گفته ی خودش مادرش پیژامه می دوخت تاخرج این جوان رعناوبرادروخواهرشو تامین کنه.درعنفوان جوانی گفت:ازهاپوکومارکمترم اگه بارخودم رونبندم.چون بنده ی مومن وخداشناسی،بود خداحرفشوگوش کرد،وهمین طوری پله های طرقی روباآسانسوربالارفت.نمی دونم چراهرجاکه قراربود بمب بزارن تااین فُوت(دمیدن)بشه یازودتر می رفت یادیرتر می رسید یک کلام زیگ زاگی انفجارها رو ردکرد.یبارم که خواستن باگلوله بزننش خانمش مثل جیمزباند پریدوچادرشوبازکرد(عین هوخفاش)گلوله هاگرفت به حاج خانم.

ازپنج تاسوءقصد جیم زد ورفت.ازخدمات ارزنده ی ایشون اینه که سردارسازندگی لقب گرفت.ایشون توی هشت سال که رییس جمهوربود نزدیک پنجاه میلیارد$رو به قسمت تحتانی سگ زد و معلوم نشد چی شد.فکرمی کنین این کم هنری هست؟!

2-محمدمانکن،محمدخالی بندو...خدایی توهشت سال چقدرالقاب بهش دادن.سیدخوشکله هم لقبی است که هم میهنان خوب قزوینی مابه اودادن.توهشت سال خدمت بی دریغ ایشون ماحوادث زیبای کوه دانشگاه روداشتیم که واقعاباعث شکوه وجلال کشوربود.تواین هشت سال خداباما قهرکرد.هر سال گلستان سیل اومد اردبیل زلزله اومد وبم هم که شاهکارش بود.خدابم رو گذاشت رو ویبره.الان که دکتراومده خدایکم به ملت ایران چراغ سبزنشون داد وگرنه اگه معین رای میاورد طوفانی نازل می شدکه نگو وآقامجبور می شدکه یک کشتی(کُشتی کج نخونین)درست کنه وجفت جفت درونش رو پرکنه تاایرانی ها منقرض نشن.

3-حسن روحانی کسی که باعث شد اروپاییان سر مذاکرات هسته ایی پاشون رو روی خِرخِره ی(خَرِ نخونین)ملت ایران بزارن واون عهدنامه ی ننگین رو امضاکنیم.رییس شورای امنیت ملی باعث شدکه دختران ایرانی برن دبی حال وحول وشیخ بازی.

4-می رسیم به آیت الله تلسکوب.اسمش روتو فرم نظر خواهی بگین به برنده ی خوش شانس1دستگاه...داده می شود.

آیت الله ایی که در،درس خارج بانعلین مورد الطاف طلّاب قراربگیردحق اظهار نظر نداره.

بله این آدم ها دکتر من رو اذیت می کنن.شمابه سیمای دکتر من نگاه کنین رنج،مصیبت،بلا،فلاکت و...خلاصه همه چیزی ازسیمای این بدبخت می باره باز بهش تجاوزمی کنن.

بارالهادشمان دکترم را،ازصف وسایل کوپنی بیرون پرتاب بفرما.

آمین یارب العالمین

درپایان ازخداوندمتعال عاجزمندم که بدون خوندن سوره ی الاعلی یکی ازدرهای بهشت رو خودمون بازکنیم.

البته اگه بهشتی درکارباشه

جمعه27آبان 84ساعت20دقیقه به پنچ عصر

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/27ساعت 15:50  توسط آقاگل  | 

سلام برشمادوستان گرامی.من دارم این مطلب رو توی اتوبوس می نویسم.ساعت تمام1بعدظهرروزچهارشنبه25آبان ماه هزاروسیصدوهشتادوچهارمی باشد.من بعد1هفته دارم به رشت برمی گردم.یک هفته بیرون رشت بودن چیزهای جالبی روبرای من رقم زد.تواین یک هفته سعی کردم که وبلاگم روبه روزکنم.با اینکه وقت زیادی برای نوشتن نداشتم ولی سعی کردم که بنویسم.درموردنوشته ی قبلی که بعضی ها،مثل این آدم های ترسو که فقط بلدن پشت سراین واون نطق کنن،بگم که،من باهرکسی که دوست دارم شوخی می کنم وبه هیچ کسی هم ربطی نداره.اگه انتقادتون روباذکراسم توی فرم نظرخواهی می گفتین این جوری حرف نمی زدم واینکه شمابه یکی دیگه بگین که به فلانی بگوبافلانی شوخی نکنه کاربیهوده ایی بیش نیست

مطلب امروزدرموردنوع لباس پوشیدن دختران تهرانی هست.من شنیده بودم که نوع لباس پوشیدن عوض شده ولی وقتی دیدم کلی تاسف خوردم.یعنی دریک کشوراسلامی که،رهبرش حجة الاسلامه،آیت الله شده است ورییس جمهورش هم حافظ قرآن وهم مداح اهل بیت می باشد،دختران وازآن بدترزنان شوهرداری که،چندشکم هم زاییده اندبایداینطوری لباس بپوشند؟!نه،الله وکیلی آخه اینم میشه لباس پوشیدن؟!

خداشاهده وبه خداوندی خدااگر،مَردهاوپسرهابرنفس خودشون غلبه نکنن هر9ماه یک نسل درتهران به وجودمی آید.ازانقلاب سیاسی،اسلامی و...ماکه،27سال گذشته مادرمجموع3نسل داشتیم،ولی،بااین نوع لباس پوشیدن هر9ماه،مایک نسل خواهیم داشت.اینهانقشه های شوم دُوَل(عضواصلی مسافرت به سانفرانسیسکو نخونین یبار) وامپایر آمریکا،اسراییل و...می باشدکه بنیان خانواده هارو درتیرس خودقرارداده اند تامَردها ازخانواده فراری شوندوزنان خودراطلاق داده درنهایت کشوربه سوی فحشابرود.

من بایکی ازتجارپارچه های مانتویی مصاحبه کردم که درادامه آن راپیش روی خود خواهید داشت.

آقاگل:سلام آقای اصل مسلمان

اصل مسلمان:گیرم که علیکم

آقاگل:روراست بگم،شماخجالت نمی کشی که این پارچه هارو وارد می کنی؟!البته تقصیرم نداری،آدمی که یهودی باشه بعدبشه اصل مسلمان ازاین بهترنمی شه.

اصل مسلمان:من چراخجالت بکشم؟!دُوَل خونخوارمن روساپرت می کنن که اینارو وارد کنم.

آقاگل:ملاک شمادرموردانتخاب پارچه هاچیست؟

اصل مسلمان:هرچی نازک تر،وازجنس چسبان باشه خیلی بهتره.این پارچه هاباعث می شوندکه تمام فی خالدون طرف بزنه بیرون.

آقاگل:البته شمابااین کارات،هم بنیان خانواده هارو به گندمی کشی هم یک قشرمتشخص ازجامعه روبه خاک سیاه نشوندی.اگه گفتی اون قشرکدومه؟!

اصل مسلمان:خب معلومه،من نان قشرچشم پزشکان روآجر کردم.آخه این مانتوهاخوبیش دراینه که چشم مذکران رو تیونینگ (تقویت موتورماشین)می کنه.اونامجبورمی شن هی زوم،واید،تله و...کنن بعدماهیچه های چشم اونا،قوی ترمیشه. این دول(دُوَل)خارجی تمامی اقشارجامعه رو موردآماج قرارمی دهند.

آقاگل:ولی خداییش،منظورم این قشرنبود.

اصل مسلمان:پس کدوم قشرمنظورت بود؟!

آقاگل:منظورم لابراتوآرهای سازنده ی قرص های هیجان آور(...) بود.آخه مونثان وقتی که اینارومی پوشن،بعدمثل مانکن هاجلوی مارژه میرن.ماکه،آدم آهنی نیستیم،انسانیم،احساس داریم،بعد خدای ناکرده هی دل ماقیری ویری میره.

اصل مسلمان:درودبرتوای آقاگل.من اینوتازه کشفیدم.

آقاگل:پس یکی طلبم.

این نوشته دراتوبوس شروع شدولی به علت بهم خوردن حالم دراتوبوس،این نوشته،درخانه ودرساعت5:10عصربه اتمام رسید.

درپایان آرزومی کنم که دشمنانتان تواتوبوس استفراغ بزنن چون، نمی دونین که چه حس وحشتناکی داره.

آقاگل25آبانهزاروسیصدوهشتادوچهار

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/08/25ساعت 23:57  توسط آقاگل  | 

سلام دوستان عزیز.امیدوارم که درهرکجای این گیتی خاکی به سرمی برین خوش،خندان و...باشین.

الان ساعت5:47دقیقه ی عصرروزیکشنبه22آبان ماه یک هزارو سیصدوهشتادوچهارهجری خورشیدی،مصادف با10شوال المعظم یک هزاروچهارصدو بیست وشش هجری قمری و متقارن با13نوامبردوهزاروپنج میلادی می باشد.

نمی دونم چراازوقتی تهران اومدم نطقم بازشده وهمش دوست دارم چیزبنویسم.فکرکنم بخاطرعوض شدن آب وهواست.یابخاطر اینکه حوادث،پشت سَرهم درحال رخ دادن است.

ازهرچه بگذریم سخن دوست خوش ترست.

روزجمعه دکترمابازازاون حرفای زیباکه مخصوص خودش است

(قربان اون سخنان گرانبهاش برین شما)وهمیشه هم ماندگار می ماند،زد.اگرگفتین آن حرف تاریخی،سیاسی،دینی،اجتماعی و...چه بود؟!نه این نبود.

دکترما،درجمع مردم خونگرم(خونشون درحال جوش کردن است) خراسان جنوبی گفت:ایران بایدسکوی پرتاب امام زمان(ع)شود. این سخن،واقعاًمعنی داروپُرازمحتواست.

من دراینجاچندپیشنهادبرای پرتاب آقاامام زمان(ع)دارم:

1-فیلم ارباب حلقه های3رواگه ندیدین که هیچی،واگه دیدین این روبخونین.یدونه منجنیق،که چندتاازهم وطنان خلخالی مااون رو دارن هُل میدن میاریم بعدآقارومی زاریم توش(داخل بی سواد) بعدطناب رو می بریم(بَریم نه بی سواد)وامام زمان رو می سپاریم به اولیاالله که هرکجادوست داره اونوببره.

2-یدونه الاکلنگ بزرگ درست کنیم.بعدامام زمان یطرفش بشینه، بعدحسین رضازاده وجوادخیابانی روبه هم ببندن وازارتفاع1000 متری بندازن روی طرف دیگه ی الاکلنگ.بعدآقاصاحب زمان منجی عالم بشریت میره به آسمان اینقدرمیره که مثل یک کلاغ در دور دست به نقطه ایی تبدیل بشه وبعد کلاً محوبشه.

3-این هم دیگه راه حل آخرازنظرمن است.اونم اینه که صاحب زمان روببرن روی سایت پرتاب موشک بعد،ببندنش به موشک شهاب3وبفرستنش که بره.فقط یجوری تنظیم کنن که صاحب زمان ازمدارکره ی زمین خارج نشه که بعد،هی باید دور زمین بچرخه وخدای ناکرده استفراغ میزنه وتمام منظومه ی شمسی رو،بوی گند می گیره.اگه هم ازمدارخارج بشه،واردمدار کردنشم، کار،خدانیست.

این سه پیشنهاددریک چیز مشترک هستن.اگه گفتین؟!نه کار شمانیست.(فکری روکه کردین حتماًتوی نظرخواهی به من بگین)

اونم اینه که صاحب زمان بایدنکات ایمنی رو رعایت کنه.هم کمربند،ببنده که شلوارمدل بَگیش پایین نیاد هم اینکه گونی هواش(ایربگ بی مطالعان)کارکنه تایبارسَروکلش نشکنه.چون اونوقت ظهورنکرده مجبور میشه که غروب کنه.

دیروزازفرط بیکاری زدم شبکه ی چهارم سیمای جمهوری اسلامی ایران.این دانشمندان واقعاًخوشانَ بیگیر باوردیدی( خودشون روگیرآوردن)یکارهای بیخود می کنن که نگو ونپرس.

تاسال2020میلادی دانشمندان می خواهن مغزانیشتین رو،به سی دی بزنن.می خوان بامغزانیشتین مسئله های مهم روحل کنن.چون میگن مغزانیشتین ازنرم افزارهای امروزی خیلی قوی ترهست.آخه اینم شد کار؟!

سال2020:من دارم پیپ می کشم وچهارراه ولیعصر روبه سمت میدان ولیعصر میام بالا که ناگهان یکی توی گوشم میگه:سی دی مغزانیشتین دریک پکیج استثنایی فقط499تومان.

واقعاًکارای بیخودی می کنن این دانشمندان.

درپایان روزهای خوبی رو برای خودم آرزو(اسم دوست دخترم آرزو نیست.یکبارافکارپلیدبه اون مغزتون نزنه)می کنم.

تهران هنگام تماشای بازی پاراگوئه ومقدونیه

پاراگوئه یک برصفر بازی رو بُرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/08/22ساعت 23:7  توسط آقاگل  |