تبليغاتX
داسیاج
داستان های کوتاه وخاطره
سلام.بعد چیزی حدود چهار سال از اینجا اسباب کشی می کنم.دیگه خسته شدم از بس به دوست هام گفتم که وبلاگم فیلتره و با فیلتر شکن باید برین.ترجیح دادم که برم۱جای دیگه.

این وبلاگ با همین اسم فقط در بلاگر الان هست.

با تشکر از شما

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/07ساعت 16:2  توسط آقاگل  | 

روز جمعه۲۶تیر ماه هم به تاریخ پیوست.

اکبر هاشمی نقشی مرموز را دارد ایفا می کند.شاید به نعل و میخ میزند ولی چیزی که مسلم است مردم باید به سران نظام دل نبندن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/28ساعت 13:34  توسط آقاگل  | 

  • دیروز روز۲۲خرداد ماه بود.خرداد ماه همیشه برای دست راستی ها و اصولگرا ها ماه تلخی بود.غیر از
  • سوم خرداد که یک حماسه ی ملی هست بقیه مناسبتای انتخاباتیش مثل زهر برای اینا می مونه.
  • ولی بعد تر دستی آقای محصولی۲۲خرداد برای برادران اصولگرا شد بهترین روز خرداد ماه.از قدیم
  • گفتن هر کاری تاوانی داره.تاوان سکوت آقای خامنه ایی و تایید این انتخابات شاید به سرنگونی خودش توسط دوستان آقای احمدی نژاد منجر بشه.
  • بالاخره از آدم زرنگی مثل آقای خامنه ایی این اشتباه بعید بود.این کار ایشون عواقب سنگینی برای نظامی خواهد داشت که اون نظام آنها رو به این مقام رسوند.
  • این اتفاق به مردم ایران اینو گفت:این نظام از داخل اصلاح نمیشه.اصلاح از داخل کم هزینه ترین بود.ولی دوستان گویا دوست دارن از بیرون اصلاح بشن.
  • بعضی از دوستان یادشون رفته که صدام حسین در چه موقعیتی پیدا شد.
  •  
+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/23ساعت 18:18  توسط آقاگل  | 

به نام خدا

آدم وقتی بچه هست رویاهای عجیب غریبی داره.دوست داره یسری کارا رو انجام بده یا اگه نتونست اطرافیانش اون کار رو براش انجام بدن.وقتی دست چپ و راست خودم رو شناختم دوست داشتم به بلندترین کوه دنیا برم و از اونجا به زمین نگاه کنم.وقتی یکم بزرگتر شدم و تنبل شدم پیش خودم گفتم:پسر چرا خودت بری بالای کوه؟خلبان بشو با هواپیما برو بالای کوه.این خیال موقعی باطل شد که رفتم و دندونامو پر کردم.پس خلبان هم نمی توستم بشم.رویاهای من چند سال به چند سال تغییر کرد.هرچقدر سنم بیشتر شد رویاهام جنبه ی واقع بینانه تری به خودش گرفت.تا صبح جمعه11اردیبهشت.از اونروز رویای من تغییر کرد.از اون موقع آروز کردم که من روزی رو می بینم که دیگه تو جامعه ی ما قانونی به عنوان قانون قصاص نباشه؟!آیا میشه روزی با خجالت به بچه های اطرافم بگم که آره تا چند سال پیش همچین قانونی داشتیم ولی خدای شکر الان دیگه همچین قانونی نداریم.سوالم اینه و جوابشم می دونم که خیلی کلیشه ایی هست ولی باز می پرسم؛با قصاص فرد خاطی آیا همه چیز به روز اول برمی گرده؟بهتر نیست بزاریم فقط یک خانواده داغدار بمونه؟!آیا یک خانواده ی داغدار بهتره یا دو خانواده ی داغدار؟!بهتر نیست بین مجرم حرفه ایی با کسی که ندانسته و از روی نادانی کاری رو می کنه فرقی گذاشت؟!مگه ما به عدالت خدا شک داریم که خودمون می خواهیم فرد خاطی رو مجازات کنیم؟!چرا فکر می کنین اگه انتقام فرد گناه کار رو نگیریم آدمای بی تعصبی هستیم؟!چرا به این فکر نمی کنیم که با بخشیدن اون فرد گناه کار روح اون عزیزمون رو تو آرامش قرار بدیم.چرا باید بگیم که خون رو باید با خون شست؟!چرا نباید بگیم که خون رو با بخشیدن باید شست؟!مگه تو روایات نیست که لذتی در بخشش هست در انتقام نیست.چرا همش اینو در حرفامون میزنیم؟!چرا خدای ناکرده وقت عمل میشه می خواهیم انتقام بگیریم؟!

آدمی که کسی رو قصاص می کنه نهایت تا یک ماه از پایمال نشدن خون عزیزش شادمان هست ولی فکر کابوس های بعد اون شادمانی رو هم کرده؟!آیا یک انسانی که دارای قلب و عاطفه هست می تونه تقلا کردن کسی رو بالای چوبه ی دار ببینه و ناراحت نشه؟!برمی گردم به چند خط بالاتر.از قدیم گفتن دنیا دار مکافات هست.اگه به عدالت خداوند باور دارین چرا گناه کار رو نمی بخشین تا ببینین چطوری این دنیا تقاص اون خون ریخته شده رو می گیره!

خانواده ی امیر افتخاری میگن که ما از نظر افکار عمومی شدیم مجرم.خانواده ی امیر افتخاری من میگم حق باشما دلارا قاتل.ولی با بخشیدن این دختر می تونستین دوباره تو شهر خودتون سر راست کنین و با افتخار بگین:این دختر که زنده هست اول بخاطر خدا و بعد بخاطر بزرگ منشی ماهست که زنده هست و داره نفس می کشه..ولی شما با اجرای قصاص تبدیل شدین به یک خانواده ی معمولی در رشت.

الان تمام مشکلات خودم رو فراموش کردم و هر موقع از خداوند در خواست می کنم که یعنی خدا میشه من اونروزی رو ببینم که دیگه کسی تو این کشور قصاص نشه؟!

در آخر رباعی رو از باباطاهر نقل می کنم:

درخت غم به جانم کرده ریشه

به درگاه خدانالم همیشه

عزیزون قدریکدیگربدانید

اَجَل سنگ است آدم مثل شیشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/16ساعت 16:23  توسط آقاگل  | 

دلارای ما

دلارا اعدام شد.

با رفتنش بیشترین قسمت روحمم با خودش برد.

تمام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/15ساعت 20:10  توسط آقاگل  | 

يروزي مادرش اونو به سبك طبيعي فارغ شد.كه ايكاش سقط ميشد و از دستش راحت مي شديم.چند سالي حرف نميزد  بعد كه شروع كرد به حرف زدن و ناليدن همه ي كلمات رو با لكنت مي گفت.چيزي به عنوان استعداد در اين آدم متبلور نشده بود.تنها چيزي كه اين بشر داشت مثل خر سگ دو زدن بود و پشتكار.با همون پشتكار وحشتنكاش رفت دانشگاه شريف.باهمون پشتكارش رفت بانك تجارت و بعد هم براي ما شد مهاجم اول تيم ملي.اينقدر به اين تيم هاي بدبخت گدا گوري مثل بوتان و مالديو گُل زد كه امر بر خودش هم مشتبه شد كه انگاري بهترين مهاجم دنياست.رفت آرمينيابيلفد تو1بازي2تا گل به اليور كان بدبخت زد.يك شبه با ماركو فون باستن مجله ي كيكر اينو مقايسه كرد.بيچاره ماركو فون باستن.تو عمرش اينقدر تحقير نشده بود.فرانس بكن بائر و به قول خود آلماني ها قيصر آلمان و مدير بايرن هم خر شد اونو خريد كه بعد به گواه خودش بدترين خريد بايرن از بدو تاسيس اين باشگاه بود.همين طوري پشمي پشمي براي ما رفت تا فينال جام قهرمانان اروپا.بعد بايرن اونو انداخت به هرتا برلين.اونجا هم تو دو تا بازي هم به سيستم و روش تخماتيك هم به اد دي گوي دروازه بان چلسي1گُل زد هم به آبياتي دروازه بان بدبخت ميلان.گُلش به ميلان رو هم در كمال بدبختي تو سن سيرو زد.از اون گل هايي كه1ميليون بارهم بهش بدين نمي تونه گُل كنه.بله همين طوري،همين طوري گل هاي ملي خودش رو هم افزايش داد.توي دو دوره ي جام جهاني تحملش كرديم كه دور دومش واقعا ديگه اوج شاهكارش بود.تيم ملي ايران هميشه ده نفره وارد زمين ميشد.وقتي با زور و فحش خوار مادر فوتبال ملي رو گذاشت كنار1نفس عميقي كشيديم و گفتيم:خدارو شكر كه از شر اين بشر خلاص شديم.ولي شادي ما دوري نپاييد كه شد سر مربي تيم ملي. در خاتمه تيكه هايي از شعر هادي خرسندي رو ضميمه ي نوشته ي خودم مي كنم.

 

علي اي علي ي دائي، تو چه آفتي خدا را

که به قهقرا فکندي، همه عشق تيم ما را

دل اگر کَنِه شناسي، به رخ همين علي بين

که خوره گي اش کلافه، بکند من و شما را

مرو اي گداي ميدان، ز پي ي گدائي گُل

که گُل بدون زحمت، ندهد کسي گدا را

تو بزرگ وقهرماني، يَل سابقاً جواني

ز شکوه ابتدايت، مددي کن انتها را

بنشين کنار و بو کن ، گل ِگل‌محمدي را

به کلام خود قوي کن، دل مهدوي کيا را

برو با علي ي پروين، قدمي بزن صفا کن

که بزرگمرد ورزش، نکند رها صفا را

نظري به باقري کن، که جوانترست اگرچه؛

به لحاظ سنّ بالا، زده از زمين کنارا

ز گروه پرتغالي دو گل است سهم ايران

چه بسا اگر تو بودي سه نمودي آن دوتا را

سر عقل آمدستي به بهانه ي مريضي

چه نياز بر تمارض چو نشان دهي شفا را

تو که گلزن قديمي، چو پدربزرگ ِتيمي

بنشين بکن تماشا، نوه ها و بچه ها را

بنشين به عشق تيمت، سر نيمکت و گليمت

ز گليم خويش امّا، به برون منه تو پا را

نه برو پي برانکو، نه بشو اسير رهبر

که همه وطن نخواند، پي رفتنت دعا را

اگرت توان نباشد، که روي به راه تختي

برو لااقل کپي کن، ره و رسم (پوريا )را

و حقيقت اينکه هادي، همه ماجرا نداند

کمي از برادر خويش، شنيده ماجرا را

انشالله كه آقاي هادي خرسندي از دستكاري و سانسور شعر زيباش ناراحت نشن.

گلزن رو دستش هنوز مادر نزاييده

در هنگام قحطي اردبيل

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/30ساعت 16:28  توسط آقاگل  | 

سلام عليكم بر تمامي دوستان عزيز.امروز بيست و ششمين روز  از خرداد ماه سال يك هزارو سيصدو هشتاد و هفت هجري خورشيدي هست.

اول لازم به ذكر هست كه به تمامي دوستان و آشناياني كه خواننده ي اين وبلاگ هستن بگم كه برادران و خواهران ارجمند اين خدمت سربازي من خيلي وقته تمام شده و به قول معروف از آشخوري در اومديم.

تو اين چند وقتي كه نبوديم و متني ننوشتيم خيلي اتفاقات مهمي در زمينه ي سياسي و چه در زمينه ي ورزشي افتاد.از ورزشيش بگم كه همانا بردهاي متوالي هلند در مقابل ايتاليا و فرانسه و راهيابي تيم فوتبال پگاه گيلان به فينال جام حذفي.اونم كه در ديدار رفت استقلال رو برده فردا هم بازي برگشتش هست.

چند روزي هستش كه اوضاي چايي در استان هاي غربي كشور به شدت بغرنج شده.به گفته ي راويان گناه گردن خودشون ميگن چايي در كرمانشاه شده كيلويي35هزار تومن.دكتر احمدي نژاد عزيز هم در سخنراني خودشون هم گفتن كه اين كار مافياي اقتصادي هست كه شخصا روساي دُول جهانخوار بهشون دستور ميدن كه اين بلايا رو سر ملت ايران بيارن.يعني كه صهيونيست ها و انگليسي ها باعث گراني چايي و ناياب شدن قند و شكر در ايران هستن.قبلا اگه آدم شامي براي خوردن نداشت حداقل1چايي شيرين با نون پنيري تو رگ ميزد.حالا هم چايي شده جز اقلام سلطنتي.

در همين راستا چون بنده يك فرد ريشه ياب هستم سراغ اصل موضوع رفته تا پرده اين راز بردارم.

مصاحبه ايي ترتيب دادم با باني و بيانگذار چايي در ايران.

آقاگُل:خودتون رو معرفي كنين

طرف مقابل:بنده حاج محمدميرزا كاشف السلطنه چايكار بنيانگذار صنعت كِشت چاي در ايران هستم.

آقاگل:كاشف جان حتما خبر داري كه رييس جمهوري عزيز ما در باب گراني چاي چه فرموده اند؟

كاشف:بله شنيدم و اين گراني ها رو كشورهاي زالو صفت خارجي نسبت دادن!

آقاگل:يعني همچين چيزي صحت نداره؟

كاشف:آقا گل عزيز من بعد چيزي حدود110سال مي خوام1سري اعترافات اساسي بكنم.ديگه دارم از وجدان درد مي ميرم.

من يروزي تو خونه نشسته بودم كه سفير كبير بريتانيا وارد خونه ي ماشد.برگشت گفت:محمدميرزا مي خواهي يكاري كنم كه اسمت هميشه در تاريخ ايران به نِكويي بُرده بشه؟منم كه آدمي بودم جاه طلب سريع گفتم بله كه مي خوام.گفت:تو بايد بري چين و از كشور چين تخم چايي بياري و در لاهيجان بكاري.بالاخره بعد صحبت هاي فراوان و جلسات پي در پي من قانع شدم به عنوان توريست وارد چين شده و چايي رو بيارم در ايران كشت كنم.من چون مي خوام سريع اعتراف كنم خيلي از شاخ و برگ هاي داستان رو ميزنم چون خودتون مي دونين.من مي خوام جنبه هاي ناگفته ي ورود چاي به ايران رو بهتون بگم.

آقاگُل:بِتَرك بگو ديگه جنازه

كاشف:بله ماچايي رو وارد كرديم . كاشتيم و دَم كرديم و خورديم و همه جا به پاس ارزش و احترامي كه براي من قائل بودن از جا برمي خيزيدند و به گرمي دستانم رو مي فشاردند.تا روزي دوباره سفير كبير بريتانيا به خونه ي من اومد و گفت:كاشف اخترشناسان پيش بيني كرده بودند در سال1384هجري خورشيدي در ايران پرزيدنتي ظهور خواهد كرد از نسل آفتاب حجاز به اسم محمود و به كنيه ي احمدي نژاد كه براي دنياي غرب شاخ و شانه خواهد كشيد و كشوري را كه ما چيزي حدود60سال بعد به نام اسراييل خواهيم ساخت را مورد تجاوز قرار مي دهد.ما تو را مامور به آوردن چاي به ايران كرديم تا نسل هاي ايراني را معتاد به چايي كرده به بعد در فرصتي مناسب چاي را احتكار كرده و باعث شورش در كشور شده تا دولت محمود سقوط كند.اين سخنان سفير كبير انگلستان چون پتكي برسرم فرود مي آمد.چرا من به اين راحتي بازيچه ي دست اين روباه پير شده بودم.براي همين تصميم گرفتم به هند رفته و نوعي سم علف كُش بياورم تا تمام باغات چاي را در ايران نابود كنم تا نقشه ي اين روباه پير نقش بر آب گردد ولي چه افسوس كه ايادي انگلستان در راه بازگشت از بوشهر به سمت شيراز مرا كشته  و اُتولم را در دره انداختن.

بله عزيزان اين هم بود افشاگري حاجي محمد ميرزاي كاشف السلطنه در مورد نقش انگليس در كمبود چاي در كرمانشاه.

به پايان آمديم دفتر ولي خيانت هاي غرب همچنان باقيست.بازيچه ي دست انگليس

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 15:55  توسط آقاگل  | 

گرفتن دان افتخاري رياست محترم جمهوري از رييس فدراسون تكواندو

رييس جمهوري خودش رو براي مبارزه با جرج دبيلو بوش آماده مي كنه.

براي پيروزي حق عليه باطل همه دست به دعا خواهيم برداشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/30ساعت 16:27  توسط آقاگل  | 

خليل و طاهر دو عزيز از دست رفته

سلام بر شما دوستان عزيز و گرامي من.امروز سه شنبه بيست و چهار مين روز  از اريبهشت ماه سال يك هزار و سيصد و هشتاد و هفت خورشيدي مي باشد.از آخرين متني كه توي اين وبلاگ گذاشتم مدت ها مي گذره.متن امروزم ياد بودي است از دو عزيز از دست رفته.عزيزاني كه مي خوام در موردشون صحبت كنم دو تن از مشاهير رشت در سال هاي اخير هستن.

نفرات برگزيده عبارتند از:لال طاهر(نفر سمت راستي) و خليل هاجري(نفر سمت چپي)ملقب به خليل ديوانه.

امروز سومين روز از در گذشت خليل هاجري هست.او دو روز پيش بر اثر يك بيماري در خانه ي يكي از اوقامش در گذشت.كسبه ي بازارچه ي زرجوب رشت به مناسبت درگذشت اين عزيز با هزاران مشكل و سختي توانستند اجازه هيت امناي مسجد علي اكبر شهرستان رشت را براي برگزاري مراسم سوم،هفتم و چهلم او بگيرند.

نفر ديگري كه در اين عكس يادي از او شده طاهر هست و به دليل اينكه دچار ناتواني در صحبت،مشهور به لالِ طاهر بود.او در برف سنگين سال83رشت بدليل نداشتن جا بر اثر سرما دچار يخ زدگي شد.از اين دو روايات بسياري نقل شده ولي در اين جا عكس نفر سومي نيز خالي است به نام سيما ديوانه كه هم اكنون در ديوانه خانه ي رشت كه به ميرزاكوچك معروف هست،بستري است.انشالله و با توفيقي كه خداوند حاصل خواهد كرد عكسي از او هم پيدا خواهم كرد و در اين وبلاگ خواهم گذاشت.

در پايان از دوستان عزيزي كه به اين وبلاگ سر مي زنند ملتمسانه مي خوام كه براي اين دو عزيز فاتحه ايي بخوانند.

با كمال تشكر آقا گُل

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/24ساعت 14:33  توسط آقاگل  | 

آمريكايي ها هم دلشونو خوش كردن رييس جمهور دارن

سلام .من خيلي وقته هست كه نه چيزي نوشتم و نه عكسي تو وبلاگم گذاشتم.امروز دوشنبه هفده دي ماه سال هشتاد وشش مي خوام يدونه عكس با يدونه مطلب در ادامش تو وبلاگم بزارم.

شما اين عكس جورج بوش رو ببينين آخه.آخه كسي نيست بهش بگه مرد مومن تو چي رو داري نگاه مي كني؟!تو خير سرت خلبان هواپيماي تام كت بودي و الان بعضي وقتها براي ابراز وجود پشت رُل تام كت بازم ميشيني آخه اين چه سوتي بود كه دادي؟همين گاف ها رو دادي كه كارت به جايي رسيده كه محمود احمدي نژاد مسخره مي كندت.آخه ما ايراني ها چقدر خاك بر سر هستيم كه فكر مي كنيم تو با اسب سفيد(بويينگ سفيد)ميايي و ما رو از دست اينا خلاص مي كني.

اينجاست كه فرق جرج دبليو بوش با محمود احمدي نژاد عذر مي خوام دكتر محمود احمدي نژاد معلوم ميشه.دكتر محمود احمدي نژاد كه ميره پشت دوربين در همون نگاه اول متوجه روپوش جلوي عدسي كه ميشه هيچ فرامين تاكتيكي هم صادر ميكنه.من فكر كنم دولتمرداي ما هنوز اين عكس رو نديدن چون اگه مي ديدن باهمين عكس ثابت مي كرد كه جرج بوش چه آدم عوامفريبي مثل سيد ضيا هست.نمي دونم شايد چون ما ايراني ها كل عالم و آدم رو ترور شخصيت مي كنيم و حواسمون هست كه ترور شخصيت نشيم اين جور گاف ها نميديم ولي اينم دليل نميشه كه آقاي پرزيدنت بوش وقتي چيزي نمي بينه طوري وانمود كنه كه داره چيزي ميبينه.

من به نوبه خودم ترجيح ميدم با اين آقايان كار كنم ولي بوش نياد ما رو آزاد كنه چون اون موقع حس دراز شدن گوشام به من دست ميده.

در ضمن مرگ خانم بي نظير بوتو رو تسليت ميگم و از خداوند مي خوام كه در اون دنيا با آزاديخواهاني همچون ميرزاكوچك خان جنگلي،ستار خان، باقر خان،سيد حسن مدرس و پزشك احمدي و آيت الله خلخالي و آيت الله مشكيني محشور بشه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/17ساعت 11:26  توسط آقاگل  |